تراژدی بی پایان رنج

در روزنامه شرق به تاریخ 25/4/1386 معاون حوزه روابط کار و امور اجتماعی ، تعداد کارگرانی را که در سال 85 قربانی سوانح در محیط های کاری شده اند 1047 نفر اعلام نموده ، یعنی به طور متوسط روزی 3 کارگر قربانی این اتفاقات شده اند . از نادرست بودن آمارها که بگذریم( که ویژگی عمومی تمامی آمارهای رسمی در ایران است)  ونیز از اینکه در طول این چند سال به دلیل فشارهای شدید اقتصادی از جمله پایین بودن دستمزدها نسبت به تورم بالا رونده وبالا رفتن نرخ بیکاری ، آمار این سوانح هم به شدت بالا رفته است اسفبار تر از همه این است که در این میان 1047 خانواده کارگری در معرض کامل این تراژدی های بی پایان قرار میگیرند و اگر جمعیت خانواده های کارگری را به طور میانگین 5/4 نفر حساب کنیم جمعیتی که در طول یک سال از این حوادث متأثر شده اند چیزی بالغ بر 4711 نفرمی باشند .

این تنها آماری است که بر اساس گفته ها و شواهد ارائه شده رسمی از طرف دولت در آن مقطع زمانی ، به دست آمده و نیز تنها مربوط به حوادثی میباشد که به دلیل وسعت حادثه و یا مهم بودن مرکز تولیدی سانحه دیده ، بازتاب سراسری و یا حتی بین المللی داشته است . چه بسا حوادث واتفاقاتی که در مراکز کارگری کوچک( کارگاههای زیر 10 نفر که چیزی بیش از 45 درصد کارگران ایران را در خود جای داده است ) روی میدهد و اما به دلیل خارج بودن از شمول قانون کار و طرد شدن از کوچکترین حقوق انسانی ، در این آمارهای رسمی بازتابی ندارند .

کارگاههای قالی و گلیم بافی و نیز کارگاههای آجرپزی و صدها کارگاه زیرزمینی و مخفی دیگر که دور از نظارت عمومی و رسمی و در مکان هایی پرت و دور افتاده در سراسر ایران در شاق ترین شرایط ( که بعضاً حتی رسانه های گروهی در ایران را به واکنش و نیز انعکاس ناقص وضعیت مذکور وا میدارد) کارگران زیادی را در خود جای داده اند و به صورت خزنده و نامرئی در حال مکیدن شیره های روح و جان کارگران این واحدها میباشد در این آمارها نشانی از آنها نیست . کارگران در این مکانهای تولیدی جهنمی بعد از سالها کار کردن و جان دادن پشت دستگاههای فرسوده و در زیرزمینهای نمور و تاریک و بعد از آنکه شیره جان آنها خشکیده شد از طرف کارفرماها مانند تفاله ای بی مصرف به بیرون پرت می شوند وهیچ مرجع رسمی برای نظارت بر این اعمال غیر انسانی وجود ندارد .

آیا سوانح کارگری برای ما فقط به این معنا باید باشد که حادثه مشخصی در زمان معین روی بدهد و در آمارهای رسمی ثبت گردد ؟ آیا از بین رفتن تدریجی توش و توان جسمی و روحی کارگران در شرایط غیر انسانی و شاق کارگاههای خارج از شمول قانون کار نمی تواند به عنوان سانحه ای درازمدت که در تمام طول عمر کارگران ، هرروزه در حال رخ دادن است مورد توجه قرار گیرد؟

از این خصیصه ی عمومی که بگذریم در شرایطی که قراردادهای کار موقت و نیز خارج شدن بیش از 50 درصد کارگران از نظارت قانون کار و بی حقوقی مفرط کارگران از هر گونه خواسته انسانی ، می رود تا آخرین رمقهای طبقه کارگر ایران را بگیرد و در شرایط گرانی وتورم به بار آمده ناشی از سیاستهای خصمانه جمهوری اسلامی برای پیوستن به بازار جهانی و باز تولید سرمایه داری ایران ، و در شرایطی که بیش از 85 درصد طبقه زحمتکش جامعه در پایین خط فقر زندگی خود را می گذرانند ، پیشامد چنین حوادث تلخی(سوختن کارگران کیمیا گستر در داخل کارخانه ، زنده به گور شدن کارگران معدن در سمنان ، زنده بگور شدن کارگران ساختمانی در تهران در جریان دو حادثه مشابه ونیز هزاران سانحه دیگر از این دست... ) خانواده کارگران را با شرایطی سخت واسفبار روبرو می سازد شاید به جرات بتوان گفت که فقر و فحشاء ، اعتیاد و به دنبال آن از هم پاشیدن خانواده ها از جمله عوارض ونتایج آشکار این حوادث باشد .

 بالا رفتن آمار مربوط به این معضلات اجتماعی دیگر چیزی نیست که دولت بتواند آن را به سادگی پنهان دارد یا منکرآن گردد در نهایت تنها کاری که می تواند با آن انجام دهد تحریف آمارها می تواند باشد .

حال در چنین وضعیتی که هر روزه چندین خانواده کارگری قربانی نفع پرستی و میل به انباشت بیشتر سرمایه داران و کارفرمایان می شوند ، دولت نه تنها قرار نیست که باری از دوش بازماندگان این سوانح بردارد بلکه با تمام توان سعی می نماید که هر چه بیشتر شانه ی خود را از زیر بار مسئولیت پیش آمده خالی نماید و مقصر اصلی را خود کارگران معرفی نماید و در این میان رسانه ی ملی به خوبی هر چه تمام تر رسالت دولت را به پیش می برد .

اخیراً رسانه مذکور به محض وقوع هر حادثه ای که در محیط کاری روی می دهد الساعه دست به ساختن انیمیشن هایی می زند که در آن کارگران انسانهایی هیولا مانند و یا بسیار ابله جلوه می نمایند که توان تشخیص موقعیت ها و شرایط خطرناک در محیط کار را نداشته وگوش شان به هیچ توصیه ای بدهکار نیست و همیشه توصیه های آقا مهندس و یا سرکارگر با تجربه را به مسخره میگیرند و در نهایت به دلیل اینکه وظیفه حلقه به گوشی خود را به درستی انجام نمی دهند!!! حادثه روی می دهد و دیگر پشیمانی هم سودی ندارد .

به راستی که در این نظام سرمایه داری «زندگی ارزانتر از نان است » و نان پیدا کردن خود هدفی دست نایافتنی شده است که باید حتی برای آن روح و جان خود را گرو گذاشت .

در اینجا مردم زندگی می کنند تا نانی در بیاورند نه اینکه نانی در آورده تا زندگی کنند ، به راستی که جامعه سرمایه داری بر روی سر ایستاده است و اکنون فرصت آن است که برروی پا بایستد .

به عنوان یک داور منصف آیا اگر در محیط های کاری وسایل ایمنی کافی فراهم شود کارگران درک استفاده از آن را ندارند ؟ آیا اگر در این محیط ها ، قانونی در حمایت از کارگران در جهت تامین امنیت جانی یا بهداشتی آنها وجود داشته باشد این کارگران از اجرای آن سر باز خواهند زد وآن را نادیده می انگارند ؟ در این شکی نیست که برای استفاده درست از این وسایل ایمنی و حتی آگاهی یافتن  از قوانین مربوط به تامین جانی باید کارگران آموزش داده شوند اما بین این آگاهی و آموزش دادنها تا آموزشی که قرار است جهت رفع مسئولیت دولت و کارفرما ارائه شود فاصله از زمین تا آسمان است .

هر کارگر باید در هنگام ورود به هر شغلی از خطرات مربوط به آن شغل که وجود انسانی وی را تهدید میکند آگاه گردد و با استفاده درست از وسایل ایمنی موجود آشنا شود اما قبل از و اساسی تر از همه این است که کارگر مذکور باید در بدو کارزیر پوشش بیمه درمانی وبیمه عمر قرار گیرد . باید قوانینی در حمایت از کارگران در محیط های کارگری باشد تا در مواقع حادثه فشار ایجاد شده بر کارگران و خانواده هاشان به حداقل برسد .

دولتی که خود حامی و پشتیبان سرمایه داری ملی و جهانی است و در جهت مهیا ساختن زمینه و بستر برای سود آوری بیشتر طبقه سرمایه دار گام بر میدارد به خودی خود هیچ تمایلی به تصویب کوچکترین قانونی در زمینه حمایت

از کارگران نداشته و حتی تصویب قانون کار فعلی پس از سالها مقاومت طبقه کارگر ایران نه در راستای حمایت از طبقه زحمتکش جامعه که در جهت نشان دادن چراغ سبزی به سرمایه داری بین المللی و داخلی بود هر چند در این راه طبقه کارگر توانست با مقاومت دلیرانه خود و فعالینش عقب نشینی هایی را به دولت تحمیل نماید و دستاوردهایی برای خود داشته باشد اما  اکنون دولت پس از سالها همچنان با نادیده گرفتن همین قوانین نیم بند سعی در باز پس گیری دستاورد های چند ساله ی  کارگران دارد و هر از چند گاهی آوای اصلاح قانون کار را سر می دهد ( نمونه اش همین خارج نمودن کارگاهای زیر 10 نفر از شمول قانون کار بود .) .

بنابراین ضروری است که فعالین کارگری در جریان مبارزه خودبرای متشکل ساختن طبقه کارگرایران حول خواسته های مشترک شان ، خواست و مطالبه تامین امنیت جانی و بهداشت محیط کارو زیست را در کنار مطالبه تامین بیمه های بیکاری و عمر و امنیت شغلی مطرح ساخته و به این امر مهم و حیاتی توجه بیشتری را مبذول دارند . کارگران برای ادامه حیات انسانی و شایسته خود نه تنها نیازمند دستمزد بالاتر جهت داشتن زندگی مرفه و انسانی هستند بلکه باید در محیط های کاری و شغلی از امنیت جانی و نیز از حداکثر مسائل بهداشتی برخوردار باشند . تنها با درسرلوحه قرار دادن این مطالبات در جریان مبارزه است که می شود دولت حامی سرمایه را مجبور به عقب نشینی در این زمینه ها نمود . و این مهم  متحقق نخواهد شد الا با نیروی متشکل خود کارگران ، بنابر این :

 

پیش به سوی ایجاد تشکلهای مستقل کارگری به نیروی خود کارگران .

 

زنده باد همبستگی طبقاتی کارگران

بهنام کارگر

2/7/1387

 

 

برگرفته از نشریه شماره 4 نشریه کمیته هماهنگی برای کمک

به ایجاد تشکل‌های کارگری

http://www.komitteyehamahangi.com/

komite.hamahangi@gmail.com

 

komite.hamahangi@gmail.com :آدرس تماس

باز چاپ مطالب اين سايت فقط با ذکر منبع مجاز است