)) دردنامه ایران برک ((

 

(( کارخانجات پشمبافی و لباسدوزی " ایران برک "  در کیلومتر 5 جاده لاکان به رشت قرار دارد و در سال 1348 تاسیس و از سال 1352 مورد بهره برداری قرار گرفته است . این کارخانجات پس از انقلاب مصادره و به سازمان صنایع ملی واگذار شد در سال 1370 سهام این کارخانه در بورس اوراق بهادار عرضه شد و بسیاری از افراد حقیقی و حقوقی برای خرید سهام این کارخانجات اقدام کردند و اکنون این کارخانجات به طور خصوصی اداره می شود.

ایران برک از سال 1381 وضعیت بحرانی پیدا نمود و این مهم عمدتاً به دلیل عدم کارآمدی مدیرانی که بیشتر به فکر منافع شخصی و مادی خود بودند تا کار و چرخه تولید، به وقوع پیوست. این کارخانجات تا سال 1381 محصولات خود را شامل کت و شلوار و پارچه فاستونی را به کشورهای سوئد،ایتالیا و انگلیس صادر می نمود. در این سال صاحبان این کارخانجات چون دیدند می توانند از دولت وام های آن چنانی دریافت نمایند کارخانه ای را که حدود 1200 نفر پرسنل داشت و چندین و چند خانواده از آن نان می خوردند به نابودی کشیدند و با ندادن ماه ها حقوق و دستمزد کارگران و نیاوردن مواد اولیه این طور وانمود کردند که کارخانه ورشکسته شده و می باید از دولت وام بگیرند تا شروع به کار نماید . از سال 81 تاکنون حدود 6 سال است که این کارخانجات به عناوین مختلف انواع وام های دولتی را دریافت می نماید ولی متاسفانه این پول ها به هیچ عنوان در کارخانه و برای تولید و بازپرداخت و دستمزد و مزایای کارگران خرج نمی شود و معلوم نیست که این وام ها در کدام شهرستان و یا تهران و در چه بخشی مورد بهره برداری قرار می گیرد چون در صنعت نساجی و کارخانه  ایران برک خبری از آن نیست.

جالب اینجاست که پرسنلی که جوانی خود را از سالیان دراز در این کارخانجات گذاشتند و پس از چندین سال بازنشسته شده اند هنوز پس از 1 سال سنوات خود را دریافت ننموده اند و همواره وعده سر خرمن به آن ها داده می شود. و کارگران نیز که روزی حدود 1200 نفر بوده اند امروز به 270 نفر تقلیل پیدا نمودند و هنوز مطالباتی دارند از قبیل 4 سال بن کارگری، نصف عیدی سال 87 و حقوق معوقه ی شان از اردیبهشت تا شهریور که هنوز دریافت ننموده اند . در این کارخانجات اکنون وضعیتی حاکم است که اگر کارگری به هر عنوان بخواهد صحبت از حق و حقوق خود بنماید سریعاً او را اخراج می کنند. حتی در اردیبهشت ماه 87 ، کارگرانی که بخاطره احقاق حق خود با چند دستگاه اتوبوس عازم دفتر مرکزی تهران شدند تا صدای خود را به گوش صاحبان کارخانجات برسانند  که این حداقل حقوق را از آنها دریغ نکنند ، ولی در کمال ناباوری پس از برگشت از تهران حدود 20 نفر از پرسنل قراردادی را به دلیل اینکه چرا به تهران رفته اید اخراج نمودند و جالب است که هیچ کس به فریاد آنها و خانواده های دردمندشان نرسید. در آخر که این داستان ادامه دارد و هیچ فریادرسی نیست تا به داد این ضعیف ترینِ قشرهایِ جامعه ( کارگران ) برسد و اکنون کارگران ایران برک چه شاغل و چه بازنشسته چشم امید به دستان صاحبان سرمایه دار بی درد بسته اند تا انشاالله خداوند احقاق حق نماید.))

                               *  *  *

 

((تأملی بر گزارش ، یا " دردنامه ی " کارگران ایران برک))

 

این گزارش ، یا آن طور که نویسنده بر آن نام نهاده است " دردنامه " را ، یکی از کارگران شریف و دردمند کارخانه ی ایران برک نوشته و به دوستان ما داده است تا انعکاس یابد. با این تصور که شاید به قول ایشان " فریادرسی " پیدا شود و به " فریاد کارگران ، این ضعیف ترین ِ قشر های جامعه !!! و خانواده های دردمندشان برسد ." و به " داستان درد و رنج آنان ، پایان دهد "  !!! . ما نیز تصمیم گرفتیم تا  به جهت نکات قابل ذکر و قابل تأملی که به ویژه در این گزارش دیده می شد،  ضمن انعکاس آن در سایت کمیته ی هماهنگی، اشاراتی نیز به برخی از موارد و موضوعات مطرح شده در آن داشته باشیم.

نخست اینکه، دردنامه ی حاضر اگرچه در رابطه با کارخانه ی ایران برک نوشته شده، اما همان طور که مشاهده می شود، شرایط و اوضاع و احوالی را که بویژه در ارتباط با وضعیت کارگران تحت ستم و استثمار کارخانه، در آن تصویر می شود، صرفاً منحصر به کارگران آن کارخانه نبوده و در حقیقت وصف حال خیل عظیمی از انسان های دردکشیده و استثمار شده ای است که علی رغم سال ها کار و تلاش وتحمل شدیدترین و بی رحمانه ترین اشکال ستم و بهره کشی ، دقبقاً بخاطرحرص وآز سیری ناپذیرسرمایه داران و تغییرریل سرمایه گذاری به عرصه های سودآورتر وسهل الوصل تر آن ـ هر زمان که اراده کنند ـ  و حمایت بی چون و چرا و تام و تمام دولت حامی سرمایه از آنان ، به ناگهان گرفتار بحران های ساختگی ــ  از نوع بحرانی که دوست کارگر ما در کارخانه ی ایران برک، در گزارش خود به گوشه هایی از آن ها اشاره کرده است ــ  شده  و پس از یک چند دست و پا زدن در پهنه ی حوادث و جنگ و گریز با سرمایه داران و حامیان شان در ارگان های دولتی، اگر که خیلی خوش شانس بوده و جزء آنانی نباشند که به بهانه ها و ترفند های ساختگی و سرمایه پسند از محیط های کار و تولید اخراج شده و به جرگه ی بیکاران پیوسته باشند، همچنان در روند  ارزش افزایی سرمایه و پر کردن جیب سرمایه داران و فربه کردن آنان ، باقی مانده ، درد و رنج ناشی از ستم و استثمار این نظام گندیده و ضد کارگری را ، شاید به شکلی بی رحمانه تر و ضد انسانی تر از گذشته، تجربه و تحمل کنند.

این وضعیت – البته در شرایط موجود و با استثنائاتی در اینجا و آنجا – در واقع آن شمای کلی و عمومی تعداد زیادی از کارخانه ها و بخش های وسیعی از کارگران را بویژه در شرکت ها و کارخانه های بحران زده به نمایش می گذارد که کارگران در آن مراکز ، علی رغم همه ی اعتراضات و مقابله جویی های خویش، نسبت به تعرضات و زیاده خواهی های ذاتی و اجتناب ناپذیر سرمایه داران  ، همچنان در بی حقوقی کامل بسر برده، از خواستها و مطالبات طبقاتی خویش در همه ی عرصه ها محروم می باشند. تا آنجا که قرار دادهای موقت کار، به مثابه قراردادهایی به غایت ضد کارگری و اسارت آور، کماکان به قوت خود باقی مانده است ، حداقل دستمزد کارگران و دستمزد بخشهای وسیعی از آحاد این طبقه، بسیار پایین تر از خط فقر است و تأسف بارتر اینکه ، پرداخت همان دستمزدهای ناچیز نیز به دفعات و گاه برای ماه های متمادی از جانب کارفرمایان و صاحبان سرمایه – اعم از دولتی و خصوصی – به تعویق می افتد و یا اساساً پرداخت نمی شود ، کارگران همچنان دسته دسته و گروه گروه و هر بار به بهانه و نیرنگی ضد کارگری و سرمایه ساخته اخراج و از کار بیکار می شوند و ... که نمونه هایی از این ستمگری و رذالت را آنطور که کارگران ایران برک در گزارش خود نشان داده اند می توان در این کارخانه ـ و البته  بسیاری از کارخانه ها و مراکزی که در چنین وضعیتی گرفتار آمده اند ـ عیناً مشاهده نمود .

کارگران این کارخانه در گزارش خود نوشته اند که : (( درطی یک مدت کوتاه،  از 1200 نفر به 270 نفر تقلیل پیدا کرده اند و بخش هایی از مطالبات آنان ( بن کارگری ، عیدی و پاداش و... ) حتی پس از گذشت بیش از چهار سال، هنوز پرداخت نشده و یا بهتر بگوییم از جانب کارفرمایان و متحدین آنان در کارخانه و بیرون از آن ، بالا کشیده شده است. حقوق و مزایای کاری آنان ، برای مدت بیش از پنج ماه پرداخت نشده است و آن زمان هم که کارگران این کارخانه در اردیبهشت87 به خاطر احقاق حقوق حقه و مسلم خویش، با چند دستگاه اتوبوس، عازم دفتر مرکزی این شرکت در تهران می شوند ، تا " صدای خود را " به قول کارگر نویسنده ی این دردنامه "  به گوش صاحبان کارخانجات برسانند ( ؟!!!  مگر خود این" صاحبان کارخانخات " ، یا همان سرمایه داران و کارفرمایان و صد البته حامیان و عوامل آنان در نهاد ها و ارگاه های دولتی نیستند که مسبب و عامل همه ی بدبختی ها و سیه روزی های طبقه ی کارگر در این نظام  به شمار می روند؟ رساندن صدای کارگران ، به گوش ناشنوای آن زالو صفتان ، چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد ؟ ) ، تا " حداقل، همین حقوق ( بخورونمیر ) را نیز از آنها دریغ نکنند " !!! "  ولی در کمال ناباوری !!!  ( کمال ناباوری ؟ )  پس از بازگشت از تهران، حدود 20 نفر دیگر از پرسنل قراردادی را ، به دلیل اینکه چرا به تهران رفته اید اخراج می نمایند. " ( که همین مسئله ظاهراً  فریاد آمیخته با تعجب و حیرت کارگران این کارخانه را ، در گزارش آن ها ، بر می انگیزد که : " جالب این است که هیچ کس به فریاد آنها و خانواده های دردمندشان نرسید و هیچ فریاد رسی نیست تا به داد این ضعیف ترین ِ قشرهای جامعه ( کارگران ) برسد. " !!!  و فاجعه بارتر از همه اینکه :     " اکنون کارگران ایران برک، چه شاغل وچه بازنشسته، چشم امید به دستان صاحبان سرمایه دار بی درد بسته اند و .... "                                                                  

این ها – و بسیاری دیگر –  تازه ، درد دل کارگرانی است که به سهم خویش و در حد توان ، همواره  پیگیرِ حقوق و مطالبات حقه ی خویش در این کارخانه بوده اند و در قبال این حقوق و مطالبات و تعرض سرمایه به آن ها ، کمتر از خود بی تفاوتی و لاقیدی  نشان داده اند . و  " تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل " .

                                                         

چه باید کرد؟  و کارگران چگونه و از چه راه هایی می توانند  خود را از جهنم موجود ، که صاحبان و حاکمان سرمایه ، به مثابه یک طبقه ، برای آنان مهیا دیده اند ، برهانند و به حقوق و مطالبات انسانی و بر حق خویش در همه ی عرصه ها ، دست یابند؟  پاسخ به این سئوالات ، البته خیلی پیچیده و ناروشن نیست . اما قبل از آن لازم است به این پرسش ها پاسخ داده شود که : علت بدبختی و سیه روزی کارگران در چیست؟ و چرا این طبقه ، به عنوان طبقه ای که همه ی ثروت و رفاه را برای بشریت تولید می کند ،  باید تا به این حد تحت ستم و استثمار بوده  و تا به این اندازه ، به فقر و تباهی کشیده  شود ؟ 

پاسخ به این پرسش ها را البته تنها می توان  در ماهیت وجودی نظام سرمایه داری و ساختار ضد کارگری و طبقاتی این نظام ، به مثابه نظامی مبتنی بر نابرابری و استثمار جستجو نمود و بر آن تأکید ورزید. در یک چنین نظامی، طبقه سرمایه دار ، به یمن  تملک بر ابزار و وسایل تولید و به اعتبار ، موقعیت طبقاتی مسلط خود در سازمان اقتصادی و سیاسی جامعه و به طور مشخص دولت ، کارگران را به بردگی مزدی می کشاند و با ایجاد زمینه های مساعد ، به شدیدترین و  بی رحمانه ترین شکل ممکن، مورد بهره کشی و استثمار قرار می دهد و به فقر و بی حقوقی مطلق      می کشاند .  سرمایه دار  ، نیروی کارکارگر را طی قرار دادی یکجانبه و نابرابر، در قبال حداقل دستمزد، به خدمت می گیرد و کارگر نیز، طی همان قرارداد تحمیلی، مجبور به فروش آن ( فروش نیروی کار خویش  ) در ازای مزدی ناچیز می شود. در این به اصطلاح معامله یا قرارداد ، دست سرمایه دار ، از هر نظر  برای تحمیل شرایط مورد نظر خویش به کارگر ، باز است . تا آن جا که می تواند ـ البته به دلیل همان تسلط طبقاتیِ ناشی از مالکیت بر ابزار تولید ـ  پیش شرط های خود را به راحتی به کارگر ، تحمیل کند و در صورت امتناع او نیز ، از  استخدام یا پذیرش وی خوداری نماید . و حال آنکه کارگر به هیچ وجه قدرت مانور ندارد و مجبور است که به دلیل برخی تنگناهای اقتصادی و فشار های ناشی از در به دری و بیکاری ، تقریباً همه ی شرط و شروط صاحبان سرمایه را بپذیرد و تحت شرایط و ضوابط مورد نظر کارفرما ، به کار مشغول شود . در این به اصطلاح معامله، کارگر قرار است که کار کند و اضافه ارزش تولید نماید و سرمایه دار نیز از ِقبَل کار او، سرمایه انباشت کند و سود ببرد. چرا که کارگر، از چشم سرمایه دار و از زاویه ی نگاه او، تنها بخشی از ابزار تولید است که باید به بالاترین حد ممکن از او کار کشید و از نیروی کار و توانایی های او، در جهت سوداندوزی و انباشت سرمایه  بهره جست .  این در واقع ، عین رابطه ی کارگر و سرمایه دار و تنها دلیل این رابطه را در نظام سرمایه داری توضیح می دهد و در عین حال، پایه و مبنای همه ی اختلافات و تضاد های آشتی ناپذیر و طبقاتی میان این دو طبقه نیز به شمار می رود ، که براساس آن، یک طرف ( کارگر ) ، باید صرفاً و تا آنجا که ممکن است کار کند و طرف دیگر ( سرمایه دار ) سود و سرمایه انباشت نماید . این ، همان منطقِ نظام سرمایه داری و جزیی از ماهیت وجودی این نظام است که  به موجب آن کارگر  هر چه بیشتر و شدیدتر کار کند، سود و سرمایه ی بیشتری نصیب سرمایه دار می شود . لذا ، بر اساس این منطق ، سرمایه دار لزومی نمی بیند که از منفعت خویش، در قبال حقوق و منافع کارگران ، چشم پوشی نماید و به خواستها و مطالبات آنان ، در زمینه ها و ابعاد مختلف ـ  مگر به قدرت اتحاد و مبارزه ی کارگران و مقابله جویی یکپارچه و هماهنگ آنان  ـ  گردن نهد . بنا بر این سرمایه دار به صرف اینکه صاحب سرمایه است، نمی تواند که با حقوق و منافع کارگر همسویی داشته باشد و با آنها هماهنگی و همدلی نشان دهد. زیرا براساس آنچه گفته شد، در مناسبات اساساً  متضاد و طبقاتی میان این دو طبقه،کسب هر ذره منفعت از جانب طبقه ی کارگر ، به همان نسبت از منافع طبقه ی سرمایه دار می کاهد و در مرتبه ی نخست ، آن طبقه را متضرر می سازد . بنا بر این ، برای  طبقه ی سرمایه دار، به خاطر اینکه منافع خود را ( انباشت سرمایه و کسب سودهای کلان و نجومی ) به حد اکثر ممکن تاًمین نماید ، هیچ راهی جز تشدید فشار به طبقه ی کارگر و استثمار هر چه شدید تر و بی رحمانه تر این طبقه، باقی نمی ماند و...

 

 اینها البته توضیح واضحات است که ما به ناگزیر آن را در مقابل این نقطه نظر و این عبارت از گزارش کارگران که :        "... و اکنون ، کارگران ایران برک، چه شاغل و چه بازنشسته، چشم امید به دستان صاحبان سرمایه داری بی درد   ( سرمایه داران بی درد ) بسته اند ..."  می آوریم که : سرمایه داری ، اگر به معنی واقعی " سرمایه داری " است و اگر " بی درد " ، دیگر چرا باید به فکر حقوق و منافع کارگران رنج کشیده و دردمند باشد؟ و به آن حقوق و آن منافع  توجه و دلسوزی نشان دهد ؟  اساس و بنیاد نظام سرمایه داری ، بر استثمار و بهره کشی هر چه شدید تر از کارگران بنا نهاده شده است و چرخ آن، بر خانه خرابی و سیه روزی روز افزون طبقه ی کارگر می چرخد . لذا چرا باید  به آن و حامیان آن چشم امید بست ؟  و به لطف و کرم نداشته اش امیدوار بود ؟ سرمایه داران به خون کارگران تشنه اند و ........  بی جهت نیست، که سرمایه داران " بی درد " و نهادهای دولتی حامی آن ها ، از هیچ کوششی در جهت فشار به کارگران و تضییع حقوق آنان ، برای بهره کشی هر چه بیشتر و شدیدتر از این طبقه ، فروگذار نمی کنند و حتی از سفره ی خالی کارگران نیز، در راستای تأمین منافع  خویش، در نمی گذرند.

لذا در پاسخ به آن پرسش اساسی که چه باید کرد؟ و کارگران چگونه و از چه راه هایی می توانند از چنین وضعیت فلاکت بار و غیر قابل تحملی که سرمایه داران ــ اعم از بخش خصوصی و دولتی آن ــ  برای طبقه کارگر مهیا نموده اند، خلاصی یابند؟ می توان گفت که : قبل از هر چیز، کارگران باید بپذیرند که هم براساس منطق حاکم بر نظام سرمایه داری و پایه های عمیقاً متضاد آن ــ که مختصراً به آن اشاره شد ـ و هم به موجب انبوهی از واقعیت های عریان و انکارناپذیر، از ستم و استثمار سرمایه ، علیه کارگران، که پیوسته تشدید شده و هر بار، بخش های وسیع تری از کارگران را به خانه خرابی و در به دری می کشاند  و همچنین ، با توجه به اَشکال عمدتاً پراکنده، منفرد و غیر مؤثر مبارزه ی کارگران با صاحبان سرمایه ، که هیچ نفعی جز ناامیدی و یأس برای کارگران در بر نداشته است و ... برای  طبقه ی کارگر به ویژه در شرایط موجود ، راهی جز مقاومت متشکل و سازمان یافته در مقابل سرمایه داران، در همه ی عرصه های مبارزه ی طبقاتی، جهت تغییر مراحل مبارزه، از مرحله ی تدافعی، به مرحله ی تعرضی آن، باقی نمی ماند .

کارگران اگر می خواهند که از اوضاع بغایت نابرابر و ذلت بار موجود، نجات یابند واز یک زندگی در خور انسان بهره مند شوند می بایست عمیقاً و به شکل  غیر قابل تردیدی، باور کنند که راه نجات این طبقه و همه ی توده های مردم محروم و تحت ستم ، از گنداب متعفن سرمایه و فقر و فلاکتی  که این نظام ( نظام سرمایه داری ) به آنان ارزانی داشته است، تنها و تنها از کانال یک مبارزه ی آشتی ناپذیر ، همه جانبه و متشکل طبقاتی، با سرمایه داران، به مثابه ی یک طبقه ، می گذرد و نه هیچ راه و مسیر دیگری .  هر گونه مماشات و توهم پراکنی، در خصوص سازش و همکاری طبقاتی، با هر توجیه و بهانه ای، مثلاً برانگیختن حس شفقت آحادی از این طبقه و در این رابطه ، کسب به اصطلاح برخی امتیازات از آنان و... جز به بیراهه کشاندن مسیر حرکت رهایی بخش طبقه ی کارگر، از اهداف اصلی و اساسی جنبش کارگری و سوق دادن این طبقه، به اسارت همیشگی و پایان ناپذیر بردگی مزدی، هیچ چیز دیگر، عاید کارگران نخواهد کرد.

آری، کارگران لازم است که همواره برای پاسخگویی صحیح و اصولی به پرسش چه باید کرد؟ این نوع نگاه و این طرز تلقی را که : برای رهایی از مصائب و رنج و نکبت  جوامع سرمایه داری و استثمار بی رحمانه صاحبان سرمایه، علیه کارگران، راهی جز مبارزه ی متحد، متشکل و قدرتمندانه ی طبقه ی کارگر با سرمایه داران و حامیان آنان، وجود ندارد، به عنوان تنها تلقی درست و تنها پاسخ منطقی و اصولی به پرسش یاد شده،  در سر لوحه ی همه ی فعالیت های نظری و عملی خویش، در جنبش کارگری قرار داده و عملکرد های خود را در این رابطه و در هر مرحله از پیش روی جنبش کارگری ، با آن تبیین و تنظیم نمایند ."چشم امید بستن به دستان " ناپاک وآغشته به خون"صاحبان سرمایه داری بی درد " آنگونه که کارگران کارخانه ی ایران برک،  در " درنامه ی " خویش، مطرح نموده اند ،  نه تنها هیچ معضلی از معضلات طبقه ی کارگر را حل نمی کند ، بلکه روز به روز بر انبوه مشکلات این طبقه و شدت وحدت آن ها می افزاید و در بهترین و خوشبینانه ترین حالت ، آحاد و بخش هایی از این طبقه را مأیوس و سرخورده، به تمکین و رضا، در مقابل فشارها و تضییقات حاکمان سرمایه خواهد کشاند.

حال در جواب به این مسئله و این پرسش ، که کارگر ، با فرض پذیرش این مهم و این باور ، در مجموعه ی رفتار ها و فعالیت های خود در جنبش کارگری ، برای احقاق حقوق و مطالبات خویش ، چگونه و از چه راه هایی می تواند     ــ  به ویژه در شرایط حاضر، که طبقه کارگر، از پراکندگی و عدم انسجام برای پیگیری و تحقق خواستهای طبقاتی خود، در همه ی عرصه ها  رنج می برد ـ گام های مؤثری به جلو برداشته و در جهت سازمان یابی مستقل و توده ای کارگران، به مثابه  تبلوری از اتحاد و همبستگی طبقاتی طبقه ی کارگر حرکت نماید  نیز باید گفت که : در این رابطه، کارگران می توانند و باید با تجهیز خود به دانش و آگاهی طبقاتی ، به هر طریق ممکن و تلاش در این راستا ــ که در واقع ماحصل و تجربه ی مبارزاتی نسل های مختلف این طبقه ، در طول مدت پیدایی و موجودیت آن ، تا به امروز می باشد ـ ضمن افشای  تمامی ترفندها و فریبکاری های صاحبان سرمایه و خنثی نمودن خدعه های رنگارنگ آنان، همزمان، دست به کار ایجاد تشکل های مستقل، توده ای، و طبقاتی کارگران ( تشکل هایی که مستقل از دولت و کارفرمایان ، تنها با اتکا به نیروو توان خود کارگران، از پایین تشکیل می شود و کلیه ی تصمیمات و عملکرد های آن نیز، در طول مدت برپایی این تشکل ، از طریق خود کارگران و با اعمال اراده ی مستقیم و بلافصل آنان ، اتخاذ و به مرحله ی اجرا گذاشته می شود ) در محیط های کار و زندگی خویش شده و در فرصت های مناسب، این گونه تشکل ها را پایه ریزی و ایجاد نمایند.

 این مهم ، ( ایجاد تشکل های مستقل و طبقاتی کارگران ) ، علی رغم همه ی موانع و مشکلاتی که در سر راه تحقق آنها وجود دارد، البته امر خیلی پیچیده و غیر قابل دسترسی نخواهد بود. بدین نحو که : کارگران پیشرو و آگاه ــ آنان که به ضرورت ایجاد تشکل های کارگری و ارتباط هر چه گسترده تر میان آن تشکل ها، به منظور تقویت اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران ، به مثابه گامی مهم و اساسی در راه پیشروی این طبقه ، به سوی تحقق خواست های کارگری و طبقاتی خویش واقفند ـ می توانند، پس از ایجاد زمینه های لازم در میان کارگران ، در مراکز کار و تولید ، به ویژه در محیط هایی که کم وبیش استعداد پذیرش این مسئله ( تشکل یابی کارگران ) در آنجا و در میان کارگران آن مراکز وجود دارد، تشکیل این گونه تشکل ها را در فرصت های مناسب اعلام نموده و ضمن ایجاد ارتباط با دیگر تشکل های کارگری و فعالین و رهبران عملی کارگران ، در کارخانه ها و محیط های کار و تولید ، و کمک به همبستگی طبقاتی میان طبقه ی کارگر ، رو در رو با عوامل و صاحبان سرمایه ، به طرح و تعقیب مطالبات طبقاتی کارگران، در زمینه های مختلف ، به شکلی متشکل تر و گسترده تر اقدام نمایند . و در هر کجا نیز که زمینه و استعداد پذیرش این مهم، تا آن زمان در میان کارگران فراهم نشده است ، با تشکیل جمع ها و هسته هایی، از کارگران فعال و مورد اعتماد ، ضمن ارزیابی از وضعیت کارگران آن کارخانه و توازن قوای موجود در آن مرکز تولیدی و کارگری و همچنین رعایت برخی جنبه های امنیتی کار ، به هر شکل که خود صلاح می دانند  به هدایت و سازمان دهی مبارزات جاری در آن کارخانه ، جهت رودررویی هر چه متشکل تر و اصولی تر با کارفرمایان وعوامل آنان در کارخانه همت گمارده ، مجموعه مسائل و موضوعات مطروحه در آن مرکز را ، از افشا سیاست ها و ترفندهای مکارانه صاحبان سرمایه، برای ایجاد تفرقه درمیان کارگران گرفته ، تا سازمان دهی یک اعتصاب معین کارگری و یا جمع آوری کمک مالی برای کارگران اعتصابی و خانواده های آنان و . . . رهبری نمایند . کارگران همچنین می توانند پس از طی این مراحل و ایجاد زمینه های لازم برای تشکل یابی گسترده تر  در میان کارگران این کارخانه  ، گام های بعدی کار را ، برای ایجاد ارتباط و هماهنگی های لازم  با دیگر مراکز کارگری و فعالین سرشناس و پیشرو این جنبش فراهم نموده ،     زمینه های لازم را برای ایجاد تشکل های مستقل و طبقاتی کارگران ، در ابعادی گسترده و سراسری مهیا  نمایند .

 

به هر حال ، امر سازمان یابی و تشکل پذیری کارگران ، در ابعادی گسترده و سراسری ، از هر مسیری که بگذرد و هر مانعی که در سر راه خود داشته باشد ، امروزه به یکی از مهم ترین و کلیدی ترین مسئله ی جنبش کارگری تبدیل شده است . تا آنجا که به جرأت می توان گفت که کارگران بدون گذر از این مرحله و غلبه بر پراکندگی ، در مقیاسی سراسری و گسترده ، و در همین رابطه ایجاد تشکل های مستقل ، توده ای و طبقاطی کارگران ـ که صد البته فرایندی آسان و خودانگیخته نخواهد بود ـ قادر نخواهند بود گام هایی جدی و تعیین کننده به پیش برداشته و به توانایی های خود به مثابه یک طبقه ، باور کنند .

کارگران به حکم موقعیت فرودست و استثمار شونده ی خود در نظام سرمایه داری ، همواره به شکل اجتناب ناپذیری رو در روی طبقه ی سرمایه دار ، به عنوان طبقه ی حاکم و استثمارگر در جامعه قرار داشته و باز هم به حکم همین رو در رویی و جدال ، بیش از هر قشر و طبقه ای ، تلخی و دلمردگی ناشی از شکست و ناکامی اعتراضات و مقاومت های پراکنده و منفرد بخش ها و گروه های جداگانه ی این طبقه را ، در دفاع از خواست ها و مطالبات خویش ، حتی در سطوح اقتصادی ، درک می کنند . کارگران با پوست و گوشت خود احساس می کنند که سرمایه داران ، به مثابه یک طبقه ، متشکل و متحدند و در شرایط موجود قدرت و توانایی مقابله با اعتراضات پراکنده و ناهماهنگ کارگران را در دفاع از خواست ها ومطالبات این طبقه دارا می باشند .آنان می بینندکه صاحبان سرمایه درواقع با در اختیار گرفتن وسائل و امکانات لازم ، جهت ترویج و اشاعه ی تسلیم پذیری و سازش طبقاتی در میان این طبقه و همچنین با در دست داشتن دولت ، به منزله ی قوه ی قهریه و ابزار سرکوب طبقاتی ( ارتش ، پلیس ، محاکم و زندان ها و ... ) همه ی مساعی خود را به کار می برند ، تا شرایط را بیش از پیش برای بهره کشی از کارگران و تعرض به حقوق و منافع آنان فراهم نمایند . کارگران ، خود ، درک می کنند که رو در روی طبقه ای ریاکار ، سودجو و آگاه به منافع طبقاتی خویش قرار گرفته اند که در جهت انباشت هر چه بیش تر سرمایه و تأمین حداکثر سود ، از هیچ رذالتی در حق کارگران فروگذار نخواهد کرد و در مواقع لزوم ، از همه ی توانمندی ها و قدرت طبقاتی خویش ، برای گمراه کردن کارگران و به انقیاد کشیدن طبقه ی کارگر ، نهایت بهره برداری را خواهد نمود .

لذا کارگران نیز می بایست از جمیع جهات ، به ویژه از نظر کسب آگاهی های طبقاتی و ایجاد تشکل های مستقل ،     توده ای و طبقاتی کارگران ، حتی المقدور ، به شکلی آگاهانه و سازمان یافته ، خود را برای رو در رویی اجتناب ناپذیر با طبقه ی سرمایه دار ، در همه ی عرصه ها ، آماده نمایند . کارگران می بایست به قدرت و توانایی های خویش  به مثابه یک طبقه ، آگاه شوند و بدانند که اگر تنها برای لحظاتی اراده کنند و دست از کار بکشند ، چرخ

گیتی از حرکت باز خواهد ایستاد . لذا این تفکر ، یا به قول نویسندگان " دردنامه " این داستان ، که " هیچ فریادرسی نیست ، تا به داد این ضعیف ترین ِ قشر های جامعه        ( کارگران ) برسد " باید به عنوان تفکری نادرست و داستانی غیرواقعی ،  برای همیشه از شرایط کار و زندگی کارگران ، و همچنین اذهان تک تک آحاد این طبقه رخت بربندد . کارگران در حقیقت نه" قشری ضعیف" ، که طبقه ای عظیم و قدرتمندند که اگر متشکل شوند و به قدرت طبقاتی و توانایی های حقیقی و بالفعل خویش پی ببرند ، به طورقطع قادر خواهند بود تا ـ  به ویژه به دلیل موقعیت منحصر به فرد و تعیین کننده ی خویش در پروسه ی تولید ـ  ضمن حضوری مؤثر وقدرتمند در پهنه ی مبارزه ی طبقاتی و به عقب راندن صاحبان وحاکمان سرمایه در بسیاری از عرصه ها ، در نهایت شرِ  طبقه ی سرمایه دار  را برای همیشه از سر طبقه ی کارگر ، کوتاه نمایند .

این خود واقعیتی است که گام برداشتن در راستای چنین اهدافی و نزدیک شدن به آن حتی ، بدون غلبه بر ناآگاهی و پراکندگی بخش های هر چه وسیع تری از کارگران  و تلاش در جهت پیوند دادن آن بخش ها به یکدیگر  میسر نخواهد شد . و این مهم نیز تحقق نمی پذیرد ، مگر از طریق  ایجاد تشکل های مستقل ، توده ای و طبقاتی کارگران ، در مراکز و محیط های کار و تولید و تقویت اتحاد و همبستگی طبقاتی در میان این طبقه . طبقه ی کارگر ، به ویژه در شرایط کنونی  بیش از هر زمان دیگر  به آگاهی طبقاتی و اعمال اراده ی مستقل و متشکل خویش ، برای مبارزه با استثمار و درنده خویی گاه عریان و گاه بزک شده ی سرمایه  نیاز مند است . این البته حرف درستی است که :  " کارگران متشکل همه چیز -  و کارگران متفرق و پراکنده ، هیچ چیز " .

        پس پیش به سوی ایجاد تشکل های مستقل ، توده ای و طبقاتی کارگران ، با اتکا به نیرو و اعمال اراده ی   مستقیم  خود آنان .

 

پس پیش به سوی ایجاد تشکل های مستقل ، توده ای و طبقاتی کارگران ، با اتکا به نیرو و اعمال اراده ی   مستقیم  خود آنان .

 

برگرفته از نشریه شماره 4 نشریه کمیته هماهنگی برای کمک

به ایجاد تشکل‌های کارگری

http://www.komitteyehamahangi.com/

komite.hamahangi@gmail.com

                                                            

 

komite.hamahangi@gmail.com :آدرس تماس

باز چاپ مطالب اين سايت فقط با ذکر منبع مجاز است