|
شعر من
من براي
مردماني گرسنه شعر ميگويم
مردماني
كه بر پرندگان كوچك
رشك ميبرند
براي
آشيان كوچكشان
بگذار
روسپيان سرمایه داری
بر شعر
من
خشم
گيرند
بگذار
دشمنان
ـ دزدان
نانِ كودكانِ كارگران
ـ دزدان
شادماني
زوزه
كشند از ترانه من
بگذار
نفرين زنانشان
بر جان
من بماند!
امّاتو
مي داني
تنها تو
مي داني
كه من
غرق در
اشك شعر سرودم
غرقه در
خون
تنها تو
مي داني
كه من
از رنجي
نبرده سخن نمي گويم
و هيچگاه
دردي
نداشته ام به نام بي دردي
تنها تو
مي داني اين دل
چه
رودخانه شفافيست
و چه
آرزوهاي لطيفي دارد
براي تو
براي
تمام انسانها
مجید
میرزایی
چهارشنبه
18/10/1364
برگرفته از نشریه شماره 4
نشریه کمیته هماهنگی برای کمک
به ایجاد تشکلهای کارگری
http://www.komitteyehamahangi.com/
komite.hamahangi@gmail.com
|