|
زنده بادا روز تو، تولیدگر
غرقه در امواج نور
آفتاب
مرد و
زن در روز مه
میروند
با چشمهای پر نشاط
سوی
میدان، شورمند و استوار
بر
لبانشان این شعار:
زنده بادا روز تو، تولیدگر
کارگر، ای سربلند، ای کوهسار
خود
توئی سرچشمهی زایندگی
لیک
محرومی چرا در زندگی؟
غرقه در فریاد خشمی
پر طنین
پاسخ آمد این چنین:
هرچه من تولید کردم در زمین
روز و
هفته، سال و ماه
رفت در
انبار یک مشت دل سیاه
بر در
انبار چند دوجین سپاه
جنگ
کردم، حمله بردم بارها
تا خفاش
شب کنم خلع سلاح
این نبرد ناتمام
میرود
امروز همچون سالها
در نسیم باد پرچمها
وزان
زیر برق سرخشان بس
گفتهها:
نور
را از دخمهها بیرون کشید،
بشکنید این میلهها
شهر پر
نعمت برای بچهها
نونهالان رها در کوچهها
غرقه در
امواج نور آفتاب
مرد و
زن در روز مه
رزمشان
با بزمشان آمیخته
بر
لبانشان این شعار:
زنده بادا روز تو، توليدگر
کارگر،
ای سربلند، ای کوهسار!
وریا
پشتیبان، 4 اردیبهشت 1388
|