|
سراب عدالت
چند روز پيش در روزنامه همشهري مطلبي در مورد سهام عدالت براي كارگران
را خواندم ؛متن روزنامه را پيش امور اداري شركت بردم واز آنها خواستم كه براي
گرفتن سهام پي گير اين مسئله باشم.روز چهارشنبه صبح با ماشين شركت به اداره تعاون
استان تهران كه در خبر روزنامه به آن اشاره شده بود مراجعه كردم؛با پرس وجو
كارمند مربوطه راپيدا كرده وفرمهاي مربوط به سهام را از او خواستم ؛وي با عصبانيت
گفت به من مربوط نيست و وقتي روزنامه را به او نشان دادم ، به روزنامه
فحاشي كرد. بعد به آدرسي كه در ورودي اداره زده بودند ارجاع داد. آدرس واضح
بود:ميدان انقلاب . خ وصال . كوچه ماهان .
وقتي به آدرس مراجعه كردم نه دري ديدم نه اداره اي. داخل يك
مغازه يك نفر روي تشكي دراز كشيده بود. خنده ام گرفت. ماجرا را به او گفتم واو
با خنده جواب داد :آدرس درست است. منتهي ما تازه اساس كشي كرده ايم و تا چند روز
ديگر به اينجا منتقل ميشويم .
يادم افتاد كه پايين آگهي روزنامه، آدرس دفتر مركزي
سهام عدالت هم نوشته شده بود. تهران پارس! ديگر براي آنجا رفتن دير شده بود
چون ادارات تا ساعت 2 بيشتر نيستند (ماه رمضان).
امروز صبح با خوشحالي همراه همكارم سوار ماشين شديم و به سمت
تهران پارس- خ جشنواره رفتيم. با مشكلات فراوان آدرس را پيداكرديم .ساختمان
بهزيستي بود ؛داخل ساختمان مردم جلوي پنجره صف ايستاده بودند. از آنها
پرسيدم ؛ پيرزني گفت كه اينجا فقط ثبت نام ميكنند وفرم را جاي ديگر ميدهند ؛ آدرس:
انقلاب-خ قدس -دبستان قدس .
دوباره با عجله سوار ماشين شده به سمت انقلاب حركت كرديم ؛ ساعت دوازده
آدرس را پيدا كرديم. داخل مدرسه شديم. اثري از هيچكس نبود به داخل دفتر رفتم
واز آنها سراغ از فرم سهام عدالت گرفتم.خانمي باخنده گفت: سه ماه پيش زيرزمين
اينجا در اجاره آنها بود والان از اينجا رفتند.
ديگر درمانده شده بودم آدرسي نمانده بود كه به آن مراجعه كنم. به ياد
تبليغات رسانه ها در مورد واگذاري سهام عدالت افتادم وپيش خود گفتم كه ما كارگران
حتي براي گرفتن صدقه نيز بايد تحقير شويم .
چند روز پيش هم كه براي گرفتن سبد كالاي خانوار به وزارت بازرگاني رفتم
.اين جواب را گرفتم: فقط به ارگانهاي دولتي مي دهيم.
هر روز در تلويزيون اعلام ميكنند كه مرغ، گوشت وبرنج ارزان در تعاوني
ها به مناسبت ماه رمضان توزيع مي شود. بيش از يك هفته است براي گرفتن آن به
اتحاديه امكان مراجعه مي كنم اما دريغ!
انگار براي گرفتن همه چيز بايد تحقير شويم.
قصه حاشيهها
|